![]() |
![]() |
|
| نقدو بررسی معماری اعتراضی یا انتقادی |
|
سلام شماره ی آخر مجله ی معمار را ورق میزدم ،چشمم افتاد به مقاله یی به اسم "پیچیده می گویم ،پس هستم " دیدم خالی از لطف نیست اگر یک گوشه از این مقاله را برایتان باز گو کنم،شاید به نوعی اعتراضی به خودم باشد،اما بنده قصد پیچیده گویی ندارم،فقط نمی دانم معماری واقعی چیست؟...... حتماً این مقاله را بخوانید،و این قسمت پایانی مقاله: " آیا زمان آن فرا نرسیده که از خود بپرسیم این همه جهد دانشجویان ومعماران ایرانی در تکرار پیچیده گویی های پست مدرنیستی چه تأثیری در تولید« معماری واقعی» با کیفیت داشته است؟ آیا نباید نقد معماری و تولید ادبیات معماری را به زبان معماری با استفاده از مفاهیم پایه ای فضا و عناصر تشکیل دهنده ی آن انجام دهیم؟ و آیا بهتر نیست به جای انطباق ایده های طراحیمان با جدید ترین نظریات مد روز،ایده ها را از درون مقتضیات واقعی خود پروژه ومحیط و نیازهای واقعی آن استخراج کنیم؟ نظریه ها می آیند و می روند ولی ساختمان های واقعی باقی می مانند." مجله معمار 45 مهر وآبان 1386 "پیچیده می گویم،پس هستم" بابک شکوفی موفق و شاد باشید... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 20:28 توسط فرزاد |
|
|
با اجازه ی یکی از هم کلاسی هام .اون می خواست این جمله را تو وبلاگش بنویسه ولی ننوشت...یک نوشته ی نیمه کاره در مورد انقلاب های اولیه ی معماری در زمان رنسانس داشتم و می خواستم تکمیلش کنم که دیدم بهتره بگم:
من هیچی نمی دانم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 22:50 توسط فرزاد |
|
|
قدرت نفی کردن و در پی آن قدرت نو آفرینی انسان رو به زوال پیش می رود و قدرت سازگاری انسان ها روز به روز بیشتر می شود،معماری اکنون ما اسیر تکنولوژی،مد گرایی ،آرامش کاذب،اغتشاش های ذهنی ودیگر نشانه های بی بنیاد قرن معاصر شده است.شاید دلیل اینکه در دوره های پیش و به طور واضح و برای اولین بار در دوره ی رنسانس؛انقلاب هایی در زمینه های هنری می بینیم ،این بوده است که بشر دوره ی رنسانس یا دیگر دوره های انقلابی بشر مانند دوره ی انقلاب های صنعتی ؛در ذهن خود مدینه ی فاضله ایی داشت و سعی می کرد خود را به سمت هدفش یعنی یک زندگی برتر و سرشار از آرامش و صلح و صفا پیش براند اما در حال حاضر این شهرها و مدینه های کاذبه هستند که ما را به هر سویی می کشانند یا بهتر بگوییم در دوره های پیشین بشر سعی در تغییر نوع زندگی داشت و اکنون نوع زندگی است که سعی در تغییر بشر دارد و متأسفانه بشریت سر تسلیم فرود آورده است... |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 1:40 توسط فرزاد |
|
|
در ابتدا عذر خواهی می کنم به خاطر تأخیر در به روز کردن اطلاعات.شاید لازم باشه که بگم این وبلاگ خاطرات روزانه نیست که روز به روز به مطالبش اضافه بشه.نیاز به فکر کردن و زیرو رو کردن جملات و کلمات داره.توی این مدت هم امتحانات و دیگر مشغله های بنده به من اجازه ی تمرکز روی وبلاگ را نمی داد،گاه گاهی هم که تمرکز پیدا میکردم نمی تونستم افکار پراکنده ام را مکتوب کنم؛با این حال تقصیر از منه و عذرخواهی بنده را بپذیرید. این حرفهایی که می خوام اینبار بگم شاید حرفهای مهمی نباشه مخصوصاً بعد از این همه وقت بی خبری ولی خب لازمه.این حرفهای حاشیه ای خیلی از ابهامات را درباره ی موضوع و هدفم بر طرف میکنه،حداقل من اینطور فکر میکنم. "معماری آنقدر ها هم سیاه نیست".................بنده نگفتم معماری سیاه است.در هر هنری،هر هنرمندی،هنرش را به عنوان زبانش برای گفتگو با مخاطبش به کار می برد و هر هنرمندی حرفی متفاوت با دیگران دارد،چون هیچ دو انسانی یکسان نیستند. در ادبیات انواع سبک ها وجود دارد؛ادبیات داستانی،حماسی،غنایی و هزار یک نوع دیگر،هر کدام حال و هوای خاص خود را دارند،حس خاصی را در وجود آدمی ارضا می کنند و هر کدام هدف خودشان را دنبال می کنند و نمی توان گفت نوعی بر نوعی دیگر برتری دارد،همه و همه لازمند.زندگی رنگهای متفاوتی داردو هنر که آینه ی تمام وجوه زندگی است،به طبع رنگارنگ می شود وبهتراست بگویم معماری هم که نوعی فضای کالبد یافته ی زندگی است به نوع ها و سبک های متفاوت ظاهر می شود،معماری ارگانیک ،معماری های تک،پایدار،نا پایدار،دیکانسترکشن و هزار سبک دیگر که هر کدام هدفی خاص،با ارزش،و شایسته ی شناختن دارند و به نظر من هیچ یک بر دیگری برتری ندارند،به شرطی که در آنها اصول پایه ی معماری ،یا بهتر بگم اصول پایه ی زندگی از بین نرفته باشد.....ساده تر بگویم معماری اعتراضی صِرفاً به معنای سیاه دیدن یا خشن دیدن،یا به هر نوعی نگرش منفی به معماری و زندگی نیست،بلکه این گونه معماری نیز نوعی زبان برای ارتباط با مخاطب خود یعنی انسان و نشانه گرفتن گوشه ی از زندگی اوست،شاید هدفش این باشد که بتواند گاهی انسان را از آرامش خود خارج کند و به او یادآوری کند که انسان،انسان است.ونه زیر سوال بردن انسانیت. مورد دومی که می خواهم بگویم این است که معماری اعتراضی چیز تازه ای نیست.از ابتدا در زندگی انسان اعتراض وجود داشته؛یکجا نشینی در اعتراض به کوچ نشینی.برهنگی در اعتراض به پوشش،پیچیدگی در اعتراض به سادگی، شادی در اعتراض به غم و همه بر عکس نیز اعتراض به دیگری می کنند.می توان زندگی را مجموعه ای از اعتراض ها به شرایط قبلی دانست.ولی اعتراضی که بنده منظورم است این اعتراض طبیعی نیست بلکه اعتراض مستقیم به بعضی غفلت هاست.اعتراض به بعضی نا به هنجاری ها و ضعف های انسان.اگر شادی را نوعی اعتراض به غم بدانیم،غم ضعف انسان نیست،بنابراین این نوع اعتراض بیشتر نوعی عکس العمل است،برای ایجاد تنوع و خارج شدن از حالت قبلی و به معنای این نیست که ما هیچ وقت به غم احتیاج پیدا نمی کنیم،منظورم از اعتراض در معماری میتواند به طور مثال اعتراض به فراموش کردن طبیعت باشد یا مثلاً به نوع حرکت انسان در خانه،نوع استفاده اش از فضا،اعتراض به زندگی ماشینی و مصرفی؛ و مهمتر از هر چیز شاید اعتراض به رخوتی باشد که در خانه ی قرن 21 موج میزند. شاید حرف های من،که همه هم میدانند و به فراموشی می سپراند،تا واقعیت فاصله ی بسیاری داشته باشد و شاید تا حدی ایدآلیستی به نظر برسند،با این حال شاید بتوانم به وسیله ی این وبلاگ در ذهن دوستان و دانشجویانی که این وبلاگ را می بینند جرقه ای ایجاد کنم و فقط و فقط جرقه ای به امید زندگی بهتر.....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 22:34 توسط فرزاد |
|
|
سلام آیزنمن معرفی کردم، حالا می خوام درباره ی افکارش کمی بیشتر حرف بزنم ، امیدوارم منظورم درست برداشت کنید.اینها تماماٌ نظرات شخصی و بر گرفته از عقل نا قص خودمه پیرامون آیزنمن.درباره اش فکر کنید. آیزنمن در ابتدای سخنرانیش به ما یادآوری میکنه که چه رسالت بزرگی داریم، چه کارها که می تونیم بکنیم ، می تونیم زندگی بسازیم....معماری مهمه....ولی ارزش کلمه ی مهم دیگه به چشم نمی آ ید، اصلاٌ معنای کلمات دیگه برای آدما ی این دوره زمونه مهم نیست.وقتی یه چیزی مهمه می تونه بشریت را تحت تاثیر قرار بده ،ولی ،چرا سرسری می گذریم،چرا؟چرا بیهوده و بدون ارزش می سازیم.چرا خیابون ها سالن مد ساختمون ها شدن،چرا؟بهتره حاشیه نرم(البته این حاشیه خود مرکزه) از این چرا ها بینهایت زیاد داریم. آیزنمن در ابتدا از تغییر الگو حرف می زنه،شاید بشه این تغییر الگو های 40 تا 45 ساله را انقلاب های معماری نامید،انقلاب هایی که در پس انقلاب های اجتماعی ،علمی ،سیاسی و غیره بوده است.انقلاب های برای بهتر شدن زندگی یا حتی بهتر بگویم انقلاب هایی برای همسو شدن معماری با اجتماع و زمانه ی حیاتش. جالب است که در پس این صحبت ها،سخن از شورش های دانشجویی می شود.سخن از یاس و دلسردی آنهاٍ، بی پاسخ ماندن وعده های معماری مدرن برای یک انقلاب اجتماعی و صحبت از فجایعی همچون هیروشیما و آشووتیس ... و اکنون دانشجوی معمار ، نگاه ای به اطرافت بنداز.دنبال چی می گردی...هدفت چیه؟نمره ی پروژه ی پایان ترم؟؟؟؟.طرحی چشم نواز و دل نواز برای استاد یا زدن پوز هم شاگردی ها؟....کجای کاریم؟....دانشجویان در آمریکا و فرانسه برای هیروشما شورش می کنند...ولی در مغز ما ها تنها چیزی که شورش می کند گرد و غبار روزمرگی است. ولی می خواستم بگم ببنید یاس اجتماعی می تواند جرقه ی باشد برای معماران تا به فکر بیافتند تا تحولی ایجاد کنند،شورشی به پا کنند تا کاربردی ترین هنر تحولی در زندگی بشری ایجاد کند...اما به شرطی که معمار ،دانشجوی معماری و استاد معماری به چیزی به غیر از زیبایی بصری،پول،شهرت،رقابت و ...نمره ...بیاندیشد،به چیزی به اسم انسانیت بیاندیشد.شاید بهترین دلیل برای اینکه این متن را از سخنرانی آیزنمن را انتخاب کردم این بود که بیشترین همسویی را با افکارم داشت،او از بشریت حرف میزند،نه از شگفتی آفرینان قرن بیست و یکم که چشم ها را حیران می کنند. حرف است از جامعه ی نمایشی ، قرن تصویرها ی زیبا و به حقارت کشیده شدن معماری و دستاورد آن یعنی ساختمان ها. ......البته بهتره بگم این حرف ها مال همون کشرهایی که مردم پا فراتر از مشکلات اولیه زندگی گذاشته اند نه کشور ما که که مطرح کردن این چیزا واقعاٌ خنده داره،چیزی به اسم عصر نمایش،اینجا مردم مجبورند.اجتماعی نیست،بشریت به خودی خود در خطر است،انسانیت ماهیت وجودی ندارد،از زندگی فقط زنده موندنش مونده،معماری معنا دار دیگه چیه؟!!!!مردم خونه می خوان و یکم آرامش،همین و بس...... در ادامه سخن از رقابت تصویر و فضا به میان می آید،سخن از شکست معماری در برابر رسانه ها به خصوص سینما و تلویزیون،این ساحره های بد کاره.سخن از به فساد کشیده شدن معماران نامی این زمونه و دوباره جویده شدن افکار آنها توسط دانشجویان عزیز معماری،به خصوص تو کشور خودمون،کاش حداقل کمی می جویدند بعد بیرون می انداختند نه اینکه لقمه را نجویده بیرون تف کنند.... در پایان ای کاش می توانستیم جور دیگر فکر کنیم و واقعاٌ رویکرد دیگری را در نگرش و اندیشیدن در معماری آغاز کنیم و اهدافی بشر دوستدارانه تر برگزینیم. این بحث حتماٌ ادامه خواهد داشت تا بتوانم شما دوستان را بیشتر با افکار این معمار بزرگ آشنا کنم،در ضمن بابت وقفه ای که ایجاد شد عذر می خوام،واقعاٌ نمی تونسم چیزی بنویسم...مشکلاته دیگه.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 21:44 توسط فرزاد |
|
|
فعلاً اینو همین طوری داشته باشید تا بعد برگردم سر بحث اصلی.این یه ترانه اس از یکی از هم کلاسیام که خیلی آدمه ماهیه: یه افق پر از فلز یه عبور ملتهب یه گیتار یه نت یه جاز یه صدایه منقلب می گم از مرگ صدا می گم از ستاره ها که تو ابرا گم شدن مثه ما آواره ها یه قصیده خواهشم یه غزل نیایشم یه سکوت منتظر تشنه ی نوازشم سایه های پشت هم زندگی رو نت بم خط و خال عاشقا شده آلوده ی غم سر به زانو می ذارم تو رو یادم می یارم دلم آروم می گیره لا اقل تو رو دارم آ.آوا |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 23:13 توسط فرزاد |
|
|
مطلب زیاده،با دقت بخونید،امیدوارم حوصله تونو سر نبره: پیتر آیزنمن،شاید معترض ترین و یا منتقد ترین معمار آیزنمن یک معمار،نظریه پرداز و مدرس است.از در سال 1932 در نوارک ، نیوجرسی در آمریکا به دنیا آمد.لیسانس معماری خود را در سال 1955 از دانشگاه کرنل دریافت کرد.به علاوه تخصص معماری خود را از دانشگاه کلمبیا، فوق لیسانس وپ.اچ.دی از دانشگاه کمبریج ویک دکترای افتخاری هنرهای بصری از دانشگاه ایلینوس شیکاگو،دریافت نموده است. تعداد بیشماری مقاله و نوشته به رشته ی تحریر در آورده و در مجله های بین المللی به چاپ رسانده است. نیچه،نوام چومسکی ودریدا فیلسوف فرانسوی بیشتر نظریه های او را شکل داده اند. او به تدریس در هاروارد،پریستون،کمبریج،یل واهیو مشغول بوده است.هم اکنون پروفسور مشاور در اتحادیه ی کوپر در نیویرک و همچنین مشاور پرفسورهای پریستون می باشد. در 1980 بعد از سال ها تدریس،نوشتن و ارایه ی کارهای قابل احترام تئوری،شروع به ساختن در نیویرک کرد. در زیر مطالبی در مورد این معمار و کارهایش ودر رابطه با موضوع ارائه میکنم،و سپس دلیل بیان این مطالب:
گوشه های از سخنرانی پیتر آیزنمن در کنگره ی 2005،استانبول بدین معنی است که معماری مهم است.“architecture matters” یعنی چیزهای که با معماری ارتباط دارند نهایتاً “architecture matters آنچه می خواهم بگویم این است که این کلمه همان عنصری است که از آن فرم به وجود می آید......... ......به اعتقاد من معماری می تواند از طریق آنچه من تغییر الگو می نامم بررسی شود.و این تغییر الگو هر 35 یا 40 سال یکبار رخ می دهد می توان گفت معماری مدرن از سال 1914 تا سال 1959 در یک دوره جریان داشت.ولی ،همچنین به محدوده زمانی که از سال 1923 با انتشار کتاب "بسوی معماری" لکوربوزیه آغاز می شود.تا حدود سال های 1965 با انتشار کتاب هایی چون "پیچیدگی و تضاد" رابرت ونتوری "معماری و شهر"آلدو روسی "تئوری ها وتاریخ معماری " مانفردو تافوری و اثر "ویتوریو گره گوتی" در معماری و نیز جنبشی که در فلسفه بوجود آمد-و در همان زمان بین سال های 65 تا 68، که درآن چندین اثر مهم فلسفی ارائه شد- هم اطلاق میشود......... .....اما مسئله ی مهمی که من به یاد می آورم شورش های دانشجویی سال 1968 است.به اعتقاد من این شورش ها که در پاریس،مونیخ و ایالات متحده رخ دادند بسیار مهم هستند.بطور کلی یاس و دلسردی حاصل از این بود که پس از دو جنگ جهانی هیچ چیز تغییر نکرده و معماری مدرن که یک انقلاب اجتماعی را وعده داده بود حداقل در مفهوم معماری پاسخی برای مسئله نداشت،ما شاهد فجایعی همچون "هیروشیما" و"آشوویتس" بودیم بدون آنکه تغییری در جهان حاصل شود. ....من دوره ی زمانی 1966 تا 2001 را که امروز از آن صحبت میکنم "پست مدرن" و همچنین "عصر نمایشی" مینامم.به اعتقاد من سال 2001 پایان این دوره است.به این دلیل که وقایع مخرب و وحشت آور 11 ستامبر شهر نیویورک پایانی برای جامعه ی نمایشی محسوب میشوند.چرا که هیچ کس نمی تواند آن را همانند سازی کند......خشونت بار و به وضوح مصور شده باشد،آنچه جهان شاهد بود........باید بدانید این تنها سرمایه داری نبود که مورد حمله قرار گرفت،بلکه نماد های این حمله ساختمان ها بودند،ساختمان های بلند،نه ساختمان های زیر ساخت،نه اتوبان ها ،نه راه آهن ها.... .......من اینجا هستم که به شما بگویم،به اعتقاد من،این به اصطلاح "ستارگان معماری" در حال اجری آخرین رقص خود می باشند.... .....تنها لازم است به کاری هایی که معماران برای آن با هم مبارزه می کنند نگاه کنیم،مغازه های "پارادا" یا چه کسی قرار است عطر "میس پارادا" را طراحی کند و چیزهای دیگری از این قبیل،آنگاه متوجه می شویم که معماری پست مدرن ما را به کجا برده است.زیرا زبان معماری پست مدرن نیز بدون بحث اجتماعی سازمان یافته اش،بصورت مصرفی ارائه میشود و.... .....کولهاس پس از آن کارش را با ارائه دو دیاگرام جالب دیگر ادامه داد.یکی از آنها پروژه ی برایagadeer بود.خود این پروژه یک انتقاد بود.یک نقد درونی بر زبان "لکوربوزیه"، زیرا در حالی که لکوربوزیه ایده فضایی گسترش افقی را بعنوان یک دیاگرام در سال 1914 در maison domino ارائه میدهد ،فضایی بدون مزاحمت های سازه که به پلان آزاد می انجامد؛کولهاس مقطع آزاد را ارائه می دهد،مقطعی که می تواند در زمان و فضا و در بعد عمودی مدوله شود...... ......ریچارد ساراب در مجسمه های اخیرش،پیشنهاد می کند که تجربه فضا و درک فضا،می توانند با هم متفاوت باشند و این بر اساس آنچه مشاهده می کنید نیست او می گوید "زمانی که شما داخل یکی از این مجسمه ها حرکت می کنید درک شما از طریق دید بصری و عینی صورت نمی گیرد بلکه از طریق لامسه و تاثیر آن است."و این همان جایی است که،اکنون معماری می تواند بازگشتش را آغاز کند،تا با رسانه به رقابت بپردازد. ....زیرا در واقع رسانه به عینت بصری و ماده برتری می بخشد.ولی تاثیرش لامسه را شامل نمی شود.و به همین دلیل امروزه بسیاری از مردم در اطراف شهرهایشان به کوهنوردی،اسکی و پیاده روی در طبیعت می پردازند.زیرا جسم انسان نیازمند آن است که به جهان بازگردد ،به اعتقاد من،آنجا که جسم،ذهن وچشم با هم پیوند حاصل کرده و دیگر تحت سطله چشم قرار ندارند،معماری تبدیل به رسانه ای از هر حیث تاثیر گذارتر خواهد شد. ......اما dabour در کتابش "جامعه نمایش" عنوان می کند که ما در یک دوره ی تماشاچی بودن قرار داریم،شرایط منفعل نظاره گری،نه تنها نظاره گر هستیم،بلکه منفعل هم هستیم،ما بطرز قابل توجهی از فستیوال ها و تئاتر ها به سمت سینماها حرکت کرده ایم،که در آنها در محیطی تاریک می نشینیم .به همین دلیل من امشب خواستم چراغ ها روشن باشد تا با شما ارتباط برقرار کنم و چهره هایتان را ببینم،نه اینکه شما را تنها در تاریکی داشته باشم.به نظر من ما ار سینما که عنصر نمایشی قرن 20 بوده به سوی تلویزیون که عنصر نمایشی قرن 21 است سوق یافته ایم.dabour می گوید که تمام اینها در لحظه ی مشخص به نابودی منجر خواهد شد.و نهایت امر را چنین پیش بینی می کند،که افراد از عناصر بصری ،رسوبات و انفعال اشباع می شوند و دوباره شروع به فعالیت می کنند.بنابرین به همین علت عادی بنظر می رسد که این روزها در کنسرت ها می بینیم مردم دوباره باز میگردند. همانطور که در دهه ی60 بازگشتند،می آیند و به جای حضور منفعل در یک مکان بصورت فعالحاضر می شوند و نیز به همین علت برای من بسیار هیجان انگیز است که امروز دانش آموزانی از ایران،آذربایجان و اردن را اینجا ملاقات می کنم که تمامی آنها هیچ گونه ارتباطی با من یا کارم جز از طریق اینترنت نداشته اند و فکر می کنم که این وقایع بسیار مهم هستند.زیرا سبب می شوند ما ارتباط رو در رو پیدا کنیم،یکدیگر را لمس کنیم و شروع به درک آن تصاویر و معنای آنها کنیم. یک نقطه عطف بزرگ در کار کولهاس و دلیلی بر این صحبت من که در پایان راه جامعه نمایش قرار داریم هم همین است که او در بازدید از "بیلبائو" اثر فرانک گه ری چنین عنوان کرد که ما باید دیاگرام را رها کنیم و به زیبایی بپردازیم و البته برای من حرکت از دیاگرام که عنصری غیر بصری است و ترک آن به سوی عنصری بصری به این معنی است که "رم" نیز درگیر نمایش شده است.و جای سئوال نیست که چرا شما این را در کتابخانه ی سیاتل و در پورتو که پروژه ای عالی ولی همچنین نمایشی است می بینید و من اینجا هستم که بگویم ،رقصندگان روی صحنه :"رم کواهاس ها "و"فرانک گه ری ها" و"زاها حدید ها" و "پیتر آیزنمن ها" مجبور خواهند شد با ما برقصند،زیرا مردم از نمایش خسته خواهند شد و فکر میکنم شاهد یک نقطه ی پایانی هستیم.....مسئله این است که ما داریم توسط نمایش خفه می شویم،هر روز کامپیوتر بازها بیسشتر وبیشتر،تنها با استفاده از کامپیوتر تصاویر نمایشی بیشترو بیشتری تولید می کنند.در حالی که هیچگونه پیشرفت و غایت اجتماعی وجود ندارد.هیچ ایده ای جز تغییر وجود ندارد،جز از "هیچ" به سوی "هیچ" ،و آنچه از هیچ می آ ید لاجرم به سوی "هیچ" بر خواهد گشت.به اعتقاد من ما در حال سقوط از سراشیبی لغزنده ای به سوی "هیچ" هستیم. به همین علت من امروز تمامی شما را مورد خطاب قرار می دهم،زیرا متوجه این موضوع شده ام که من جزئی از این بازی پایانی ،واین آخرین دست نوشته ای است که باید امضا کنم،زیرا ستارگان معماری رو به افول نهاده اند و این مربوط به زمان است.به نظر من با هر برگرفته ای که از این محل خارج شوید ،آن چیزها مسلماً امضا و عکس نخواهند بود،فکر می کنم شما باید تمام این دوربین ها وتلفن ها و هر آنچه به آنها مربوط است را به دور بیندازید،چون شما در حال "مصرف کردن" هستید.و دلیل این که امشب بطور جدی صحبت می کنم،این است که مخالف "مصرف" بیشتر شما از نمایش و ستارگان معماری هستم زیرا هر چه بیشتر مصرف کنیم،آنها بیشتر تکثیر خواهند شد. بنابرین پیشنهاد من این است که شما رویکرد دیگری را در نگرش و اندیشیدن در معماری آغاز کنید.که به واقع این طور نیست که صرفاً خود دچار تغییر شوید،بلکه در اهداف تغییر کنید،منظورم هدفی مشابه آنچه در مدرنیسم وجود داشت نیست،زیرا مسئله تغییر کرده است؛و موضوعات دیگری وجود دارند که نیازمند اهداف اجتماعی هستند و مهم است که مطرح شوند. پایان مجله ی معمار
و اما می خوام الان یه سری یاداشت از تو دفتر اسکیسم بیارم که دقیقاً منبعشونا نمیدونم،سعی می کنم منبعا را پیدا کنم و بعد بنویسم:
*...او عقیده به معماری ندارد و حتی مقصود زیباشناسانه برای آن متصور نیست،بلکه هدف او صرفاً نمایش پاره ای از روابط فرم ها با یکدیگر است.حتی عوامل مانند سازه مانند تیر و ستون تابع روابط فرم است، که وی آن را هم با یک شبکه ی تیر و ستون مشخص می کند.در همین سیستم فضایی احتمالاً ستون نقش باربری نداشته باشد و فقط سهمی در علامت گذاری وی باشد.در اصل راه و روش تعیین روابط فرم است و نتیجه ی آن یعنی «ساختمان».از ویژگی های معماری او بنا به قول جنکس «ضد عملکردی» است.در اصل او به دنبال رها کردن عوامل سازه به حالت عدم تعادل در آثارش به منظور کشف تعادل های تازه ای است. گروتسک و رویکرد آن در معماری کانستروکسیون بهروز منصوری امیربانی مسعود *آیزنمن در مقاله ی مرز میانی هم فلسفه ی مدرن و هم معماری مدرن را به انتقاد انتقاد گرفت.از نظر وی معماری مدرن بر اساس علم و فلسفه قرن نوزده بنا شده است و دیگر در جهان امروز کاربرد ندارد.......اگر معماری علم است،باید این معماری بر اساس علم و فلسفه ی امروز و دریافت کنونی ما از خود و محیط اطراف باشد.معماری امروز ما باید از علم و فلسفه ی قرن 19 گذر کند و خود را با شرایط جدید منطبق سازد..... آیزنمن معتقد است که مدرنیستها مدعی هستند که مدینه ی فاضله را باید در آینده جستجو کرد.گست مدرن ها نیز به دنبال این مدینه فاضله در گذشته هستند،ولی معماری امروز باید این مدینه ی فاضله را در شرایط امروز پیدا کند.در این مورد از واژه ی «اکنونیت» استفاده کرده و متعقد است که معماری در هر زمان و مکان باید اکنونیت داشته باشد.متعلق به زمان و مکان حاضر باشد. برای رسیدن به شرایط فوق،باید قوانین گذشته ی معماری را بر هم زد و از آنجایی که این قوانین قراردادی هستند و نه طبیعی،لذا بر هم زدن آنها ممکن است.حقایق و نمادهای گذشته باید شکافته شوند(دیکانستراکشن شوند)ومفاهیم جدید مطابق با شرایط امروز از دل آنها استخراج شود. پیتر آیزنمن بر لین باور است که در زندگی امروز ما،دوگانگی هایی مانند وضوح و ابهام،ثبات وبی ثباتی ،زشتی و زیبایی،سودمندی و عدم سودمندی،صداقت و فریب،پایداری و تزلزل،صراحت و ایهام وجود دارد.نمی توان از یکی برای استتار دیگری استفاده کرد،بلکه این تقابل ها و دوگانگی ها می بایست در ساحت معماری به عنوان تجلی گاه شرایط زندگی امروز ما به نمایش گذاشته شود.....آنچه که مورد غفلت قرار گرفته و غایب بوده؛عدم تقارن،عدم وضوح،ابهام،ایهام،بی ثباتی،فریب،زشتی و عدم سودمندی است.معماری امروز ما باید منعکس کننده شرایط ذهنی و زیستی امروز ما باشد و آنچه که در معماری امروز ما مورد غفلت قرار گرفته،بخشی از زندگی امروز ما است. آیزنمن در مقاله ی «مرز میانی» می نویسد:«دو پهلو حقیقت را می شکافد و این امکان را می دهد که ببینیم حقیقت چه چیزی را سرکوب نموده است.» مبانی مفاهیم درمعماری معاصر غرب دکتر وحید قبادیانی *معماری مقوایی او وارانه است،بی جهت است.... *کارهایش ضد کارکرد نیست بلکه ضد نماد گرایی کارکرد است..... *برای لغزش ارزش قائل است،چه در زندگی چه در معماری.... *یک خنده ی عصبی در کارهیش وجود دارد،انسان بازیگوش و تکرویی است -فکر میکنم منبع این چندتا جمله،«معماری دیکانستراکشن»نوشته ی "محمد رضا جودت" باشه.... - و این را در پایان یک مصاحبه ی شخصی می گه:این یک شغل وحشتناکه و معماری را به هیچ کس پیشنهاد نمی کنم مگر برای بعضی مسائل شخصی نیاز دارید اونا انجام بدید،هر چیزی را پیشنهاد میکنم،تجارت،حقوق،....اما نه معماری...... خب، تموم شد،ببخشید خیلی بود،امیدوارم تونسته باشم شما را با تفکرات یه معمار بزرگ آشنا کرده باشم،البته اینا بگم که خیلی کوچیکتر از اون حرفام که بخوام آیزنمنا بشناسم،یا درست معرفیش کنم ولی خب،به عنوان یه کمک ازش می تونم استفاده کنم.من سعی میکنم منبع این نوشته ها را دقیق به شما دوستان خبر بدم نه اگه کسی می خواد بره بخونه.از اونجایی که این پستم خیلی زیاد شد من تو پست بعدیم دلیل معرفی این معمارو بتون می گم و راجعبش حرف می زنم....... |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 14:25 توسط فرزاد |
|
|
"کارهای من به مفهوم اشغال و تصرف فضا به آن صورتی که بدست داده شده،اعتراض میکند.کار من ضد این تصور سنتی - یعنی چگونه اشغال کردن فضای خانه- است" پیتر آیزنمن سلام معماری اعتراضی......یا بهتر بگم معماری انتقادی-نوعی ایدولوژی در جهت خلاف بعضی از ایدولوژی های دیگر.یک ایدولوژی نه یک سبک.اعتراض به یک وضیعت،یک وضیعت بشری،اجتماعی،فرهنگی،هنری و سیاسی؛اعتراض به نوع زندگی کردن برای بهبود آن.اما بهبود آن چیست؟به نظر من یعنی بیشتر زندگی را زندگی کنیم.همین.این یعنی تکامل زندگی. معماری اعتراضی برای من یک امید است برای تکامل.این را هم بگویم منظورم از معماری در اینجا فقط خلق فضا های معنا دار نیست،بلکه خلق یک زندگی است،خلق یک زنده گی بر علیه یک زندگی برای زنده گی.در هر زمینه ای:معماری،موسیقی،هنرهای تجسمی،ادبیات،رقص و.... در همین راستا سعی میکنم در ابتدا شخصیت هایی را که در زمینه های مختلف به عنوان خالقان معترض درجهان درخشیده اند را به شما دوستان معرفی می کنم. و از آنجایی که در این دنیای خاکی بسیاری از این خالقان را بنده نمی شناسم،از شما دوستان می خواهم در این جهت و به خصوص در رابطه با معماری کمک هایتان را دریغ نفرمایید. بخاطر اینکه وقت کمی دارم و فکرهامم آشفتس،مطالب یکم آشفتگی داره،ببخشید؛ سعی میکنم این مشکل را هر چه زود تر بر طرف کنم و افکارو اهدافم را بیان کنم....................شاد باشید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 3:46 توسط فرزاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام.من فرزاد دانشجوی معماری دانشگاه هنر اصفهان(پردیس سابق).
اما چرا معماری عتراضی؟بیشتر علاقه ی شخصی و منظور من از معماری اعتراضی هر چیزی میتواند باشد در راستای نقد و اعتراض به یک موقعیت در معماری,چگونگیش,اهدافش,....و اما بنده هیچ گونه ادعای در مورد مطالب وبلاگ ندارم،در مورد درستی و نادرستیشون،شاید فقط نظر شخصی باشند.در ضمن اگر اشتباهی بود...ببخشید،سعی میکنم روز به روز سطح وبلاگ را ارتقا بدم و در پایان شدیدا" از کمکای شما دوستان و عزیزان استقبال میکنم. جاودانه باشید |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|